سلام به همه ی دوستان
چرا نظر نمی دین![]()
من منتظرم کسی اگه مشکلی داره بهش کمک کنم یعنی با هم مشاوره انجام بدیم
منتظرتون هستم
نوشته شده توسط نرگس در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 12:19 موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستان عزیزم
بچه ها من میخام کار مشاوره رو از نت شروع کنم اگه کمکی یا مشکلی هست اگه خاستین می تونین رو من حساب کنین
موفق باشید
منتظر نظراتتون هستم
نوشته شده توسط نرگس در سه شنبه هفتم مهر 1388 ساعت 11:15 موضوع | لینک ثابت
سلللللللللللام
دلم برا همتون تنگ شده
خبر اینکه هنوز به عزیزم نرسیدم
ولی درسم تموم شد
پایانامه رو هم تحویل دادم اگه گفتین چند شدم ۱۹.۷۵
خیلی وقتمو گرفت ۴ماه کامل درگیر بودم
خدا رو شکر نمره خوبی گرفتم
موفق باشید
نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ساعت 10:53 موضوع | لینک ثابت
باور کنین دوست داشتم خاطره هامو از بچگی بنویسم راستشو بخواین یه جور خودگول زنی بود تا بیام نت که سرگرم باشم ولی حتی اصلا حوصله ی کامپیوتر روشن کردن هم ندارشتم ولی نشد.
الان خوشحالم آخه با سامانم هستم نمی خوام باور کنم تا وقتی کنارمه تو عشقم شکست خوردم ،چرا خانواده ها تو زندگیه بچه هاشون اینقدر سنگ می دندازن
وقتی ما همو از جوونو دل می خایم چرا نمی زارن ؟
ما که خودمون همه ی مسئولیت هار و قبول کردیم
باور کنین فقط 4 یا 5 روز از سامان خبر نداشتم به جونش قسم که واسم عزیزترینه نتونستم اونم نتونست فکر کردم اگه جدا شیم از هم درست می شه عادت می کنیم خوب نشد هیچ ، بدترم شد
به قول لیلی عاشق عاشق موندن خیلی سخت تر از عاشق شدنه
همین طورم هست کسی که عاشق می شه باید به همه چی کنار بیاد منم گفتم تا آخرش هستم فقط نمی دونم تا کی خانوادهامون می خوان بهونه بیارن که نمی شه !!
...... دوستت دارم ممنونم که تنهام نزاشتی
ولی اگه بخواین شخصیتمو از بچگی بشناین یه بچه ی شرو شیطونی بودم که نگو
رفتم دانشگاه شاخم شکسته شد خوب باید مثل خانم ها سنگین می بودم واسه همین شدم یه خانم خوب (بقول سامان) که کسی از من بدی ندیده تا بحال
اگه یه روز تو دانشگاه شادو خندون نباشم همه ازم می پرسن که چی شده ؟ اتفاقی برات افتاده ؟ واسه همین خوممو ناراحت نشون نمی دم پیش دیگران چون حوصله ی جواب دادنشونو ندارم
دوستای خوبم من دیگه نمی تونم آپ کنم نه وقت دارم نه حوصله شو ترمایه آخرمه باید خودمو واسه پایان نامه آماده کنم دلم واسه همتون تنگ می شه سعی می کنم به همتون سر بزنم
یه سوال بپرسم ؟ ا ین مشکل منه !
اگه شما عشق شدینو طرفم خیلی دوستون داشت به هم مطمئن بودینو فهمیدین زوج خوبی می شین واسه هم ولی متوجه بشین بعد عاشق شدنتون به هم نمی رسین چی اتفاقی براتون میوفتاد شما چیکار می کردین؟
غصه هامون تمومی ندارم
گریه هامون تمومی نداره
هرچی هست ما نداریم خدا داره
در رحمتشو واسه همه باز بزاره
از همتون ممنونم![]()
![]()
سامانم دوستت دارم هو
ارتا![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 11:11 موضوع | لینک ثابت
خوب شروع می کنیم:![]()
دوران نوزادی و طفولیت که به اقتضای سن هیچ کس یادش نمی یاد منم یادم نمی یاد ولی می دونم دختر قد یا غد حالا هر چی بودم(باید خجالت بکشم یه سال دیگه لیسانسمو می گیرم و املای این کلمه رو بلد نیسم)خاک تو سر بعضی یا نه تو سر من.![]()
همش می خواستم روپای خودم باشم خوب بودم دیگه رو دست نبودم که همون آرزویی که وقتی آدم کوچیکه آرزو می کنه که زودتر بزرگ بشه حالا که بزرگ شده می گه خاک تو سرم چرا بزرگ شدم بچگی ها بهتر بود .
اسم خواهرم مریمه تو آپام زیاد اسمشو می بینین آخه اختلاف سنیه چندانی نداریم ۱ ساله و ۱۰ ماه ازم کوچکتره آدمیه که دومی نداره تو حرف زدنا نه اینکه حرف بزنه جواب همه چی تو دستشه![]()
هیچی بریم سراغ آمادگی:![]()
ذوق داشتیم خوب زیاد یادم نمی یاد فقط شعر زیاد می خوندیم یه خاطره ی بدی هم داشتم اولین و آخرین کتک سال تحصیلیم بود دستمو واسه دعا بالا نبرده بودم خانم موسوی معلممون از شانس بد ما حالش خوب نبود یکی زد تو گوشم آی بهم برخورد ولی غیرتم اجازه نمی داد گریه کنم منم کم نیاوردم البته اون چیزای که یادم می یاد هر کاری کرد دستامو بالا نیاوردم واسه دعا.
اینم بگم اون موقع ها محلمون اینقدر پیشرفته نبود الان واسه خوش یه شهر شده دخترا و پسرا قاطی (مخلوط) بودیم الان همکلاسی هامو می بینم خجالتم می یاد که یه روزی دستامون تو دست هم بود عمو زنجیر بافت بازی می کردیم
این از دوران آمادگی آپ بعدی احتمالا کلاس دو م سوم بودم رو تعریف می کنم ![]()
نوشته شده توسط نرگس در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 13:16 موضوع | لینک ثابت
سلام به برو بکس
دیدم خیلی وقت آپ نکردم گفتم یه چی بگیم
آپای قبلیم همش شعرهای غمگین و عاشقی و هر چی بچه خفن می یومدو می خوندو می گفت : سوسول بازییه دیگه ![]()
خوب چی بگم فکر کنم شکست عشقی رو کم کم دارم می خورمو کارییم از دستم بر نمی یاد
(البته گریه هامو قبلا هر شب کردم نگین الان چرا شادو شنگولی )
چه می شد کرد خدا این طور خواسته به قول مامانم : سرنوشت آدمیه دیگه
می خوام از بچگی شروع کنم بگیم بخندیم
از خودم چی بهم گذشته شاید اصلا ارزش نداشته باشه واسه کسی
از دوران ابتدایی یه رقیب که همیشه باعث می شد شاگرد دوم کلاس باشم![]()
![]()
اولین روز مدرسه که کلاس آمادگی منو اول صف گذاشتن اینور اونور می گشتم تا به یه بهونه ای گریه کنم (ولی پیدا نکردم)
از همین چیزا دیگه حالا واسه شما نباید توضیح واضحات داد که .
دوران ابتدایی ، راهنمایی، دبیرستان و دانشگاه خیلی باحال بودن
البته دانشگاه بد نبود خوبم بود ولی با عشقی و شکست عشقی مصادف بود تعریف می کنم آن چنان حال نداد
خوب بچه ها منتظر داستان طفولیت ما باشید ادامه داستان در آپ بعدی
نوشته شده توسط نرگس در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 ساعت 12:48 موضوع | لینک ثابت
آدم چرا عاشق می شه ؟
چرا زندگی می کنه ؟
چرا یکی رو دوست داره؟
چرا عاشق یکی می شه که نمی دونه بهش می رسه ؟
چرا آدما می دونن که ممکنه آخر کارشون نه بشه بازم ریسک می کنن ؟
چرا آدمٍ عاشق باید تا آخر عمرش درد بکشه ؟
چرا هی باید کوله باری از درد و تا آخر عمرش به هر طرف ببره ؟![]()
چرا از زندگی خسته شدم ؟
چرا ؟ خدا ؟چرا من ؟
آخه چرا تو زندگیه آدما اینقدر چرا هست ؟
آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی می میرمو
عمرمو می گیرم ازت
.....
با درد می نویسم با اشکایی که داره می یاد
به این امید که یکی این حرفا رو بخونه...
به این امید که بهش برسم ....![]()
![]()
نوشته شده توسط نرگس در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 11:29 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستان
آخخخخش این امتحاناتم تموم شدو ما خلاص شدیم
بعد مدتها آپ کردم دلم واسه همتون تنگ شده بود ولی نامردی نکردم هر کی آپ کرد بهش سر زدم
چند روز می شه می خواستم واسه آپ جدیدم یه شعر بگم ولی اصلا تو ذهنم هیچی نمی یومد نمی دونم چرا؟
احساس می کنم دیگه نمی تونم شعر بگم
فکر می کنم استعدام خشک شده هیچی تو کلم نمی یاد
آخه چرا ؟ اعصابمو خورد کرده!!!!
خوب فعلا نمی تونم چیزی بگم ولی یه شعر قشنگ تو دفتر خاطراتم بود به نظرم خودم خیلی قشنگه نظر شما چیه ؟
بی تو باید از کدوم جاده و بیراهه گذشت
به کدوم شهر و دیار رفت و از اونجا برنگشت
بی تو باید از رهایت با به خاک بودن رسید
از فراز کوه ته مرداب تنهایی رسید
بی تو باید از طلوع باور عشق دل برید
توی گهواره ی شرقی ماتم خورشیدو دید
همیشه اسم تو بوده توی حرفام تو نفسهام
بی تو این دنیای فانی نغمه سازی واسه فردام
تقدیم به سامانم
نوشته شده توسط نرگس در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 17:50 موضوع | لینک ثابت
بعضی وقتا می رم تو فکر یه چیزایی یادم می یاد یا تو ذهنم تجسم می شه که خیلی می ترسم ولی اگه یکی تو ذهنت بیاد که فقط آرامش نصیبت می کنه همه چی از یادت می ره .
آرزو می کنم همه ی آدمها تو زندگیشون یکی رو داشته باشن که بهشون آرامش بده و زندگی آروم رو مزه مزه کنن.![]()
روزها می یان شب ها می رن
کاش می شد غم و غصه ها همین جوری برن
چی می شد که عاشقا تنها نشن
با دلبراشون همین جوری حرف بزنن
کاش می شد روزی نیاد که وعده ها بوی خیانت بگیرن
کاش می شد روزی نیاد که دروغ و نیرنگ ریا جای صداقت بشینن
کاش می شد روزی نیاد که مردمِ ما عشق و فراموش بکنن
کاش می شد روزی نیاد که ستاره ها شب ها رو خاموش بکنن
کاش می شد روزی بیاد که شاپرکا از توی خونه ها برن
کاش می شد روزی نیاد که کبوترا پر بزنن تنها برن
سلام دوستان من ممکنه یه مدتی نباشم ولی هر کی آپ کنه بهش سر می زنم
از همه ممنونم که این مدت به فکرم بودین.![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 9:58 موضوع | لینک ثابت
داشتم دفتر خاطراتم و ورق می زدم و گذشته ای که داشتم رو مرور می کردم که متوجه ی یه شعر تو دفترم شدم که این بود:
چرا آسمون ستاره نداره
چرا آسمون بهاره نداره
چرا درختا جوونه ندارن
چرا جوونا اینقدر بی غیرتند
بیاید با هم یه کاری بکنیم
کشوی دلامونو باز بکنیم
ستاره ها رو برداریم
تو آسمون دلامون بکاریم
هر ستاره بشه نور امیدی برامون
نور امیدی که بشه ره توشه ی زندگیمون
این شعر رو خودم گفتم به تاریخ 6/2/1385 ساعت 12:30
خودم اون روزا ذوق شعر داشتم نمی دونستم ![]()
آخه کسی نبود کشفم کنه![]()
راستی راستی![]()
28 همین ماه (فروردین) تولدمه امیدوارم هر کسی که تو این ماه بدنیا اومده روزای خوشی تو این روزگار غریب داشته باشه و همیشه شاد و سر زنده باشه
تولدم چی به من هدیه می دین؟

نوشته شده توسط نرگس در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 10:29 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

نرگس هستم
دانشجویی رشته ی روان شناسی
کمکی خواستین در خدمتم
عاشق سامانم
فهرست اصلی
دوستان
سامان عزيز ترين كسم
پسرهاي عشق
پوريا
گلي جون
نيما جیگر نت
ندا
مهرداد و نرگس
ني ني يون
ليلي عاشق
سلام دی جی
شب گرد تنها
حمید رضا *
نارسیسا
لحظه های به یاد ماندنی
آخرت محمد
یاسمنگولا
فرشته کوچولو
احسان
حرف دل یه عاشق - حمید رضا *
عشق گمشده
نیلوفر آبی
تقدیم به بهترینم "سهیلا"
نارنجدونه
فرهاد پسرک ساده
عاشقان عشق را فخر می فروشند ارزان مفروش
جک عکس گوناگون حامد
دخترک زیبا
•´¨` ღ بوسه •´¨` ღ
حالگیری بین دختر و پسر
ღ.•**•. دل شیشه ای.•**•.ღ
·ï¡÷¡ï· شـــــــيطان ·ï¡÷¡ï·
موزیک رضا
پسر دیدی استفراغ نکن
شعر عاشقانه جوک اس ام اس
حرف های ستاره خاموش
استالین
چند قدم نزدیکتر به خدا
مردی که مرد
پسر،تنها،بدبخت،بیچاره،بدشانس
آواز پرواز
دخترایshz
غروب خورشید:پسر خزون
قاطی-بازار
خودتو پیش خودت خراب نکن(2)
پاتوق عشاق
آرزو
دریا دل
"شیطانی به نام شق"
نوشته های پیشین
مهر 1388
مرداد 1388
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
طراح قالب
POWERED BY