X
تبلیغات
☶ اینــ توییــــ....! ☩ خودمـــ ☱























☶ اینــ توییــــ....! ☩ خودمـــ ☱

سلام

خیلی درگیر این بودم که تولد آینازو کجا بگیرم

خونه خودمون یا خونه پدرم یا پدرشوهرم و هر کسم میگفت فلان جا بگیر

بدیشم این بود تو ایام عید بود و خوبیش این بود هم عیدی می گرفت هم کادو تولد

خلاصه بعد این حرفا وقتی روز دوم رفتیم شمال همونجا یعنی خونه بابام تولد گرفتیم

جاتون خالی بود

یادم رفت از کیک تولدش عکس بندازم

شکل کیکش شبیه خرگوش بود همه هم بهش پول دادن مامانم براش النگو خرید ما هم با پولش واسه اتاقش فرش خریدیم خیلی نازه

واکسن یه سالگیشم زدم چون سرما خورده بود یه خورده لج میکنه

ولی اینم خوب میشه

بعضی وقتا باورم نمیشه بچه دارم

دیگه دیگه

نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 13:47 توسط ✔ نرگســـ|


قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم. قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی. ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی...

هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود. باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.

قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا، قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد، بی شک این همه کامپیوتر...و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده...

تا به حال بیل زده‌اید؟ باغچه هرس کرده‌اید؟ آلبالو و انار چیده‌اید؟ کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست. این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،‌ برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند. آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.

من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه‌زنده بودن مان. قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم. قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم. قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.

 

قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم...

 

چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده...

آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا ...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 15:30 توسط ✔ نرگســـ|

الان که دارم این پست و میزارم آیناز خوابه
یواشکی اومدم تا از خواب بیدار نشده عکس جدیدشو بزارم
 تقریبا 17 روز دیگه تولد یه سالگیشه
اولین تولد دخترم
آیناز جونم این اولین سالی که گذشت 4تا فصل قشنگو دیدی یادت باشه که از این به بعد همه ی فصل ها تکراری میشه
امیدوارم مامان خوبی برات تو این یه سال بوده باشم
تقریبا 6تا از دندوناش در اومده
خیلی شیطونه و به منم خیلی وابستست
هر جا که میرم چهار دستو پا پشت سرم راه میوفته
دلش می خواد راه بره ولی می ترسه امیدوارم تا عید راه بیوفته
دوست دارم آیناز جوووونم

وای اگه لباسایه عیدشو ببینین خیلی نازن

اینم از عکس نازش

      


 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 15:53 توسط ✔ نرگســـ|

خندم می گیرد از تقلایت این دنیا که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی.

 ای دنیای پر از سراب این را بدان:

اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم کرد.

اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم.

اگر تمام سختی ها را زمینه راهم کنی، هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم.

 اصلا

هر چه خواهی کن، هر چه خواهی باش...

ولی همیشه این را بدان

من، خدا را دارم.

نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 14:40 توسط ✔ نرگســـ|

دنیای مجازی چیست؟

روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم.

مدتها بود می خواستم برای سیاحت از مکانهای دیدنی به سفر بروم.در رستوران محل دنجی را انتخاب کردمِ٬ چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم تا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم.

فیله ماهی با کره ٬سالاد و آب پرتغال سفارش دادم.در انتهای لیست نوشته شده بود:

غذایی رژیمی می خورید؟.....نه

نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد:

-عمو میشه به من کمی پول بدی؟

-فقط اونقدی که بتونم نون بخرم

-نه کوچولو ٬پول زیادی همراهم نیست.

-باشه برات می خرم.

صندوق پست الکترونیکیم پر ازایمیل بود.از خواندن شعرها٬پیامهای زیبا و همچنین جوکهای خنده دار به کلی از خود بی خود شده بودم.صدای موسیقی یادآور روزهای خوشی بود که در لندن سپری کرده بودم.

عمو....میشه بگی کره و پنیر هم بیارن ؟

آه یادم افتاد که اون کوچولو پیش من نشسته.

-باشه ولی اجازه بده بعد به کارام برسم.من خیلی گرفتارم.خوب؟

غذای من رسید.غذای پسرک را سفارش دادم.گارسون پرسید که اگراو مزاحم است ٬بیرونش کند.وجدانم مرا منع می کرد.گفتم نه مشکلی نیست.بذار بمونه.برایش نان یک غذای خوشمزه بیاورید.

آنوقت پسرک روبروی من نشست.

-عمو چیکار می کنی

-ایمیلهام رو می خونم.

-ایمیل چیه؟

-پیام های الکترونیکی که مردم از طریق اینترنت می فرستن.

متوجه شدم چیزی نفهمیده.برای اینکه دوباره سوالی نپرسد گفتم:

-اون فقط یک نامست که با اینترنت فرستاده شده

-عمو ....تو اینترنت داری؟

 -بله در دنیای امروز خیلی ضروریه

-اینترنت چیه عمو؟

-اینترنت جاییکه با کانمیوتر میشیه خیلی چیزارو دید و شنید.اخبار٬موسیقی٬ملاقات با مردم٬خواندن و نوشتن٬رویا ها٬کار و یادگیری.همه ی اینها وجود دارن ولی در یک دنیای مجازی.

-مجازی یعنی چی عمو؟

تصمیم گرفتم جوابی ساده و خالی از ابهام بدهم تا بتوانم غذایم را با آسایش بخورم.

-دنیای مجازی جایئه که در اون نمی شه چیزی رو لمس کرد.ولی هر چی که دوست داریم اونجا هست.رویاهامون رو اونجا ساختیم و شکل دنیا رو اونطوری که دوست داریم عوض کردیم.

-چه عالی دوسش دارم.

-کوچولو فهمیدی مجازی چیه؟

-آره عمو من تو این دنیای مجازی زندگی می کنم.

-مگه تو کامپیوتر داری؟

-نه ولی دنیای من مثل اونه...مجازی.پدر سالهاست که زندانه و مادرم تمام روز از خونه بیرونه.دیر برمیگرده واغلب اونو نمی بینیم.وقتی برادر کوچیکم از گرسنگی گریه میکنه٬با هم آب رو بجای سوپ می خوریم و من همیشه پیش خودم همه ی خانواده رو توی خونه دور هم تصور میکنم.یه عالمه غذا٬یه عالمه اسباب بازی و من به مدرسه میرم تا یه روزی دکتر بزرگی بشم.مگه مجازی همین نیست عمو؟

قبل از آنکه اشکهای روی صفحه کلید بچکد٬نوت بوکم را بستم.صبر کردم تا بچه غذایش را که حریصانه می بلعید ٬تمام کند.پول غذا را پرداختم.من آن روز یکی از زیباترین و خالصانه ترین لبخندهای زندگیم را همراه با این جمله پاداش گرفتم:

-ممنونم عمو تو معلم خوبی هستی.

آنجا در آن لحظه من بزرگترین آزمون بی خردی مجازی را گذراندم .ما هر روز را در حالی سپری می کنیم که از درک محاصره شدن وقایع بی رحم توسط حقیقت ها ٬عاجزیم.

تأمل با ماست امروز همین الان.

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1392ساعت 19:53 توسط ✔ نرگســـ|

ﺧﻮﺩﻡ ﺁﺱ

ﺭﻓﻴﻘﺎﻡ ﺧﺎﺹ

ﺩﻧﻴﺎ ﻣﺎﻝ ﻣﺎﺱ

ﮔﻮﺭ ﭘﺪﺭ ﺍﻭﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺎﺭﻭ ﻧﺨﻮﺍﺱ

ﺳﺮﻣﻮﻥ ﺑﺎﻻﺱ

ﭼﻮﻥ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻣﻮﻥ ﺧﺪﺍﺱ

ﺍﻳﻨﻢ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺱ

ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻭﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺎﺭﻭ ﻧﺨﻮﺍﺱ

ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﭼﻦ ﺟﻤﻠﺲ

ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﻴﮕﻦ ﺧﺎﺹ

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392ساعت 15:40 توسط ✔ نرگســـ|

سلام

امیدوارم همه خوب باشن

آیناز جونم فردا نه ماهش تموم میشه

خیلی دختر شیطونی شده

دوتا از دندوناشم در اومده

اینم چند سری از عکسای نه ماهگیش تو حالت های مختلف:

نظرتون درباره دخملم چیه؟

وقتی که خیلی ناز داره

وقتی که شبیه پسراست

وقتی که لخته

وقتی که از حموم اومده

وقتی که در حال فکر کردنه

وقتی که لالا هستش

وقتی که 180 می زنه


نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1392ساعت 14:37 توسط ✔ نرگســـ|


آخرين مطالب
» تولد یه سالگی
» کاش این متنو تا تهش بخونید...
» 12 ماهگی آیناز
» هرگز زندگی را نمی بازم
» مطلبی که باعث گریه من شد
» بدون شرح.....
» عکسای آیناز جووووونم
» اینم هشت ماهگی آیناز خانم
» مرغابی یا عقاب
» فوت مادربزرگم
Design By : Pars Skin